- 22:01 1405/4/19
- ماهان
یه اعتراف بکنم؟ امروز تقریباً هیچ کاری نکردمP: یعنی از اون روزایی بود که آخر شب اگه یکی ازم بپرسه «خب امروز چیکار کردی؟» احتمال خیلی زیاد فقط به دیوار با دهن باز زل میزنم و میگم "عااا خب..."
البته یهکاری کردم. اونم نصب لینوکس بودD: که بیشتر شبیه یه جنگ اعصاب بود و همچی اینجوری بود که میخواستم با سر برم توی دیوار
از صبح با این تصور نشستم پشت لپتاپ که «نهایت یه ساعت طول میکشه.» آره... معلومه که من خودمو خوب نمیشناسم و فقط برای دانلود یه نسخه سالم اوبونتو یکساعت و نیم زمان گذاشتم:)))
اول فلش بوتیبل (کل فلشام پر بود از یه فلش ماله ایران باستان استفاده کردم)، بعد تنظیمات بایوس، بعد یه ارور عجیب که انگار فقط من توی کل کاربرای لینوکس دیده بودمش. هر راهحلی هم که پیدا میکردم، یه نفر توی ردیت نوشته بود: «Solved.» بعد هیچ توضیحی نداده بود که چجوری! یعنی اینجوری آدم هارو باید ۵۰ بار دعاشون کنی🥰🥰🥰 یه جا هم تقریبا به خودم گفتم ولش کن، همون ویندوز خوب بود. ولی خب من واقعا دلم میخواست از لینوکس استفاده کنم و یه جور غروری گرفته بودم (نمیدونم بهش میگن غرور یا نه!)
آخرش بالاخره نصب شد. اون لحظه حس فرودو رو داشتم وقتی بعد از اون همه بدبختی و سفر، بالاخره برگشت شایر. فقط با این تفاوت که من به جای نجات سرزمین میانه، لینوکس نصب کرده بودم و بعد ده دقیفه باهاش کار کردم
و الان؟ راستش... زیاد از نتیجه راضی نیستم:)))))))
نه اینکه لینوکس بد باشه. نه. فقط اون تصویری که توی ذهنم ساخته بودم با چیزی که الان جلومه فرق داره. یه عالمه تنظیمات ریز مونده، بعضی چیزا درست کار نمیکنن، یه نرمافزار نصب نمیشه، فونتها یه جوریان که انگار باهام قهر کردن. خلاصه هنوز حس «این همون چیزیه که میخواستم» رو ندارم.
جالب اینجاست که کل روزم صرف همین شد. نه کتاب خوندم، نه پروژهای جلو رفت، نه چیز خاصی یاد گرفتم که آخر شب با افتخار بگم «امروز مفید بودم.»
یه زمانی این موضوع خیلی اذیتم میکرد.
همش حس میکردم اگه هر روز یه خروجی مشخص نداشته باشم، انگار اون روز هدر رفته. باید یه چیزی ساخته باشم، یه چیزی یاد گرفته باشم، یه کاری تموم کرده باشم. انگار هر روز یه لیست نامرئی بالای سرم بود که باید تیک میخورد.
ولی امروز، وسط همون درگیری با نصب لینوکس، یه لحظه به خودم گفتم: خب که چی؟
واقعاً مگه قراره همه روزای آدم شاهکار باشن؟ یه روزایی هست که فقط میگذره ! همین
و آخر شب هم با خودت میگی: خب... امروز همین بود.
شاید اشکالی هم نداشته باشه نمیدونم واقعا نمیدونم
فکر کنم یه کم زیادی از خودمون انتظار داریم. انگار همیشه باید در حال دوویدن باشیم! اگه یه روزی سرعت کم بشه، فوری عذاب وجدان میاد سراغمون که "تو بی خاصیت ترین موجودی هستی که توی دنیا وجود دارههه!!!!" در صورتیکه شاید یکسری آدم ها بخوان فقط یه روز عادی داشته باشن نه یه روز پرهیجان فوقالعادهههه! فقط یه روز
و امروز برای من دقیقاً همون بود
راستی یه چیزیو الان یادم اومد... اگه فردا دوباره تصمیم گرفتم یه توزیع دیگه نصب کنم، خواهشا یکی جلو منو بگیره🙏🙏